سخت یا دلپذیر مسئله این است..

خرید بک لینک
از زمان کودکی عاشق هم بودیم

همان زمان ها که مشق هایش را برایش مینوشتم و کتاب هدیه های آسمانش را رنگ آمیزی میکردم،آخر من یک سال بزرگ تر بودم و به اصطلاح چند پیرهن بیشتر پاره کرده بودم :))

عشقمان پاک بود و شاید هم اصلا عشق نبود...تا زمان نوجوانی همان زمان ها که تازه یاد گرفته بودیم دختر ها و پسرها میتوانند روابطی جدای همبازی بودن داشته باشند،فاصله یمان را به ظاهر از هم بیشتر کردیم تا به قول خودمان به هم بفهمانیم که ما بزرگ شدیم و حالا چیزی فراتر از همبازی هستیم،حالا دیگر قصه به یک خاله بازی یا فوتبال خلاصه نمیشد

نهایتا چند کلامی هم صحبت میشدیم و بعدش چند نگاه آتشین به سمت هم پرتاب میکردیم و شاید هم اندکی سرخ میشدیم

قصه به آنجایی رسید که آقا لب به اعتراف گشود و داستان دلدادگی و عاشقی خود را هویدا کرد

اما این همه ی ماجرا نبود،دقیقا سختی داستان از همینجا شروع شد،دعوا ها و سوتفاهم ها و دوری و هجرت از دیار یار خلاصه همه و همه مسبب شد که ۵ سالی دور از یار و در فکر یار بگذرد،اینطور به نظر میرسید که هردو سرگرم زندگی جدید شدیم و غافل از عشق و عاشقی های گذشته...

ناگفته نماند که نقش اول همه ی این رنج و جدایی ها غرور کاذب ما بود..

قصه ای تکراری از نرسیدن ها که حوصلتان را سر میبرد و مختصر گویی راجعبش کافیست..

اما اصل حرفم اینجاست،غرور را کنار گذاشتیم قدم به قدم سمت هم رفتیم،سوتفاهم هارا فراموش کردیم و دوباره شروع کردیم...ما موفق شدیم و بعد از ۶ سال ازدواج کردیم

از خدا که پنهان نیست از شما هم پنهان نباشد،هنوز هم گاهی سخت میگذرد،مشکلات و سوتفاهمات همچنان همراه ما هستند اما تنها چیزی که از این بین حذف شده است غرور سفت و سخت ماست..

از من به شما نصیحت این غرور خانمان سوز لعنتی را از رابطه هایتان حذف کنید

نگذارید عمری حسرت به دل عشق بمانید در حالی که غرور بی رحمتان بر سر جنازه ی احساستان لبخند افتخار میزند...

نزدیک ترین دور...

ما را در سایت نزدیک ترین دور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 127 تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 5:01

صفحه بندی